غلامحسين افضل الملك

188

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

مقدس تا اينجا كه رسيديم در منازل بين راه آنچه كاروانسرا و رباط سرپوشيده ديديم همه از بناهاى دورهء ناصرى و دورهء مظفرى بود . از عهد زنديه و افشاريه و صفويه در اين خط راه آثارى و بنائى نديديم . در سر آسيا نهرهاى آب روان است پنجاه خانوار بيشتر در اين ده ديده شد دو كارخانهء قالىبافى بلكه متعدد در اين قريه هست بنظارهء آنها رفتم قالىهاى بسيار خوب مىبافتند قالىهاى اينجا بهتر از قالىهاى قريهء « هروز » است اما به خوبى اهل راور نمىتوانند ببافند . امروز آقا ميرزا عليخان فراشباشى و بيگلربيگى ايالت كرمان با بعضى از دوستان چند نفر سوار باستقبال من فرستاده بودند . در سر آسيا به من رسيدند كه امشب را حركت كرده فردا بسلامتى وارد كرمان شويم . شب چهارشنبهء 22 ربيع الآخر سنهء لوىئيل هزار و دويست و بيست و دو هجرى كه نيمهء ثانى سرطان است ، از سر آسيا حركت كرده به طرف كرمان رانديم . بعد راه تا كرمان شش فرسخ است بيشتر از راه كف‌هاى سراب و زمين كوير است . راه صاف است كه در بين راه سه آب انبار بفاصلهء يكديگر ساخته‌اند كه كاروانيان از آنجا آب برمىدارند يكى از آنها معروف به « حوض دق » است . در توى جاده ، ده و آبادى نيست اما در اطراف بعضى آباديها هست كه اسامى آنها از اينقرار است : « زنگىآباد » ، « فرح‌آباد » ، « ده‌چنار » ، « پوزه‌كوه » ، « غليان‌چى » ، « فتح‌آباد » كه اينها جزء دامنه و حومهء شهر است . نزديك شهر هنوز بدروازه نرسيده به قدر پنجهزار خانه‌هاى خراب ديده مىشود كه ديوارهاى آن باقى است . اينجا معروف به « محلهء گبر » است رستم بيك گبر كه در عهد محمود افغان با افغانان ساخته و باعث خرابى و خسارات كرمان گشته است با چند هزار سوار در اينجا ساكن بوده و حفظ شهر به او موكول بوده است . اگر مجال كردم شرح خرابى كرمان را خواهم نوشت . خلاصه يك ساعت از روز چهارشنبهء 22 ربيع الآخر به كرمان رسيديم نه از دروازهء مشهد بلكه از دروازهء سلطانى نزديك ارگ به حمد اللّه با جمعيت